یادمان باشد...

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که دراین گنبد دوار بماند
سلام به تمام دوستان عزیز
امشب شب یلدا است امیدوارم شادیهایتان به بلندای شب یلدا باشه.
![]()
![]()
ضمنا فراموش نکنید جوجه هایتان را هم بشمارید آخه امروز روز
آخر پاییزه...
![]()
![]()
![]()
جز تو کسی رو ندارم آخه تو عشق اخری
تو تنها مرهم دلم تو بینهایت شبی
بذار کمی ساده بگم تو تک ستاره منی
تو آخر صداقت وافسانه نگاهمی

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
میلاد ثامن الائمه حضرت رضا (ع) بر شما دوستان مبارکباد
عاشقان عیدتان مبارک باد
عید شما هم مبارک
می توان با یک گلیم کهنه هم روز راشب کرد وشب را روز کرد
می توان با هیچ ساخت می توان صد بار هم
مهربانی را خدا را عشق را
با لبی خندانتر از یک شاخه گل تفسیر کرد
می توان بیرنگ بود همچو آب چشمه ای پاک وزلال
می توان در فکر باغ ودشت بود عاشق گلگشت بود
می توان این جمله را در دفتر فردا نوشت
خوبی از هر چیز دیگر بهتر است.
زیبا جالب خواندنی
مطلب زیر حاصل کار یک دانش آموز دوست داشتنی است که در سال ۵۶ در روزنامه عصر آن زمان چاپ شده است انسان هنگام خواندن این مطالب نمی داند بخندد یا تاسف بخورد؟؟؟!!!
![]()
مطلبی را که در ادامه این مطلب می خوانیدورقه امتحانی دانش آموزی است که از شناخته ترین رویدادهای کشورش ناآگاه است . امتحان تاریخ کلاس سوم راهنمایی۲۳/۶/۵۶ برگزار شده که نامبرده با نمره ۱۰ قبول شده است.
ادامه مطلب ادامه مطلب ادامه مطلب
ماه چهارمیلیارد و پانصد و بیست وهفت سال سن دارد.ضمناْ کره ماه حدود ۳۰ تا ۵۰ میلیون سال بعد از شکل گیری منظومه شمسی بوجود آمده است.درضمن قدیمی ترین صخره های زمین ۵۰۰ میلیون سال جوان تر از خود سیاره زمین هستند


مشتاقیه ( سه گنبد ) - میدان مشتاق -1206 هجری قمری - دوره قاجاریه
مشتاقیه محلی در شرق مسجد جامع کرمان در ابتدای خیابان 17 شهریور که از میدان مشتاقیه انشعاب پیدا می کند قرار دارد و از آثار دوره قاجاریه می باشد .
سه گنبد مزبور برای سه مقبره مشتاق علیشاه-شیخ اسماعیل و کوثر علیشاه بنا گردیده است . گنبدهایی که بر فراز دو مقبره مشتاق و کوثر علیشاه واقع شده اند کاشیکاری بوده و در قرن اخیر ساخته شده اند و چون در ساختمان آن توجه کافی نکرده اند متاسفانه قسمتهایی از کاشیها ریخته و بقیه نیز رو به تخریب است .
مشتاق علیشاه از پیشوایان صوفیه در قرن 13 هجری بوده که در اواخر زمستان 1306 هجری قمری سنگسار شده . می گویند جرم مشتاق این بوده که قرآن را با نوای سه تار می خوانده است . لازم به ذکر است که قبل از تدفین عرفای یادشده این مکان مقبره میرزا حسین خان راینی ( 1202 هجری قمری ) جد اعلای سادات معروف به میرحسینی کرمان بوده . وی در زمان زندیه و پس از فوت کریم خان زند تا مدتی حاکم کرمان بوده . او در زمان حیاتش این محوطه را برای آرامگاه خود انتخاب کرده بود لذا پس از فوت مشتاق یارانش به واسطه ارتباطی که مشتاق با حسین خان داشت او را در جوار وی تدفین نمودند .
از در بزرگ که وارد می شویم پس از گذشتن از راهرویی کم عرض و طولانی به باغچه مشتاقیه می رسیم . در سمت شمال بنا در ساختمان مقبره مشتاقیه کوثر علیشاه و میر حسین خان قرار دارند .
از جمله آثار هنری مقبره فوق می توان به کاشیکاری و تزئینات داخل بنای مذکور اشاره نمود .
بینندگان محترم خواهشمند است نظرات وپیشنهادات خود را در مورد مطالب ذکر شده بیان نمایید.
قبلا از توجه وحضور شما دراین مکان تشکر میکنم
مهرداد


آنچه براي آگاهي هم وطننان ارجمند ايراني در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد .1
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.1
شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.1
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.1
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.1
با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند به معنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.1
الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب
پاسخ يزدگرد
از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری )1
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.1
این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.1
مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.1
زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.1
شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟
تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.1
خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.1
من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.1
من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.1
این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.1
آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.1
من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.1
یزدگرد سوم ساسانی
استان كرمان

موقعيت جغرافيايي استان كرمان
استان كرمان در جنوب شرقي ايران واقع شده و از شمال با استانهاي خراسان و يزد، از جنوب با استان هرمزگان، از شرق با سيستان و بلوچستان و از غرب با استان فارس همسايه است. مساحت اين استان در حدود 175069 كيلومتر مربع ميباشد. استان كرمان پس از استان خراسان دومين استان پهناور كشور ميباشد و در حدود 11 درصد از خاك ايران را در بر گرفته است. اين استان يكي از مرتفع ترين استانهاي كشور و شهرستان بافت آن با 2250 متر ارتفاع از سطح دريا مرتفع ترين شهرستان استان ميباشد. ارتفاعات اين استان از رشته كوههاي مركزي ايران چين خوردگيهاي آتشفشاني آذربايجان شروع ميشود و تا بلوچستان امتداد دارد و دنباله آن چندين بار در فلات مركزي به وسيله حوزههاي پست داخلي و كوير قطع ميشود. رشته كوههاي مركزي در اين منطقه دشتهاي وسيع استان را از يكديگر جدا ميسازند. اين كوهها به طور كلي 2 رشته عمده هستند كه از شمال غربي به جنوب شرقي كشيده شدهاند و مهم ترين آن رشته كوههاي بشاگرد كوهبنان است. اين رشته كوهها دنباله كوههاي جندق و بيابانك هستند كه تا كرمان و بم گسترش يافتهاند. رشته دوم كوههايي هستند كه از يزد تا كرمان و چال جازموريان كشيده شدهاند و به موازات رشته اول امتداد دارند. سابقه سكونت و استقرار انسان در سرزمين كرمان به هزاره چهارم قبل از ميلاد ميرسد. اين منطقه يكي از قديمي ترين نواحي ايران به شمار ميرود و در گذر زمان، گنجينههاي فرهنگي تاريخي گرانبهايي در آن پديد آمده كه نمايانگر روند تاريخي و حيات اقتصادي، اجتماعي آن است.
صنايع استان دستی کرمان، در زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم مناطق مختلف استان نقش بسزايی دارد. مهمترين صنايع دستی رايج در استان کرمان عبارت است از:
کرمان از مراکز مهم قاليبافی ايران به شمار می آيد. اين شهر در آغاز قرن بيستم ميلادی يکی از معروفترين مراکز قاليبافی جهان به شمار می آمده است، چنان که در آستانه جنگ جهانی اول تعداد دارهای قالی در اين استان به بيش از پنج هزار می رسيد.
طرح و رنگ در قالی کرمان اهميت بسيار دارد، چنانچه کمتر می توان دو قالی را از نظر رنگ و نقشه شبيه به يکديگر پيدا کرد. فرش کرمان ريز بافت و عموماً 40 رج در گره است و بيشتر در ابعاد 60 *100 - 150 * 100 - 120 * 200 بافته می شود. در گذشته فرش های 100 متری نيز به صورت سفارشی در کرمان بافته شده است که اين کار افتخاری برای صنعت و هنر قاليبافی به شمار می آيد. دارهای قاليبافی کرمان عموماً عمودی است و تنها در منطقه سيرجان و حومه آن استفاده از دارهای افقی رواج دارد.
گره رايج در قاليبافی کرمان "فارسی" است. بخشی از پشم مصرفی قاليبافان کرمان از خود منطقه و بقيه از خراسان و کرمانشاه تأمين می شود. علاوه بر کرمان در مناطق رفسنجان، جوبار، ماهان، روار،کوهپايه، چترود، خانوک، هوتک، سرآسياب و سردار نيز قاليبافی رواج دارد.
در کليه اين مناطق از پشم مرغوب برای بافت قاليهای درجه يک استفاده به عمل می آيد و تار و پود کليه توليدات از نخ پنبه ای است. فرش ها عموماً دو پوده بافته می شود و فقط در منطقه "راور" گاهی فرشهای بسيار مرغوب سه پوده است.
طرحهای معروف قالی کرمان عبارت است از: شاه عباسی، افشان، ترنجی، خوشه، برگ فرنگی، درختی، شکارگاه و قاب قرآنی.
در منطقه سيرجان قاليچه هايی موسوم به افشاری بافته می شود که دارای معروفيت خاصی است. اين قاليچه ها توسط ايل افشار که به کرمان کوچ کرده اند بافته می شود.
از نظر قاليبافی، ايلات افشار و روستاييان اين منطقه هر يک از ديگری چيزهايی اقتباس کرده اند و اگر رنگ ها ايلاتی است، برخی نقش ها کاملاً با طرحهای ايلاتی متفاوت است. با اين همه چادر نشينان گره ترکی و روستائيان گره فارسی به کار می برند. نقش ها شکستگی خاصی دارند(مانند نقش مرغی) و يا نقش ترنجی که بافتن هر يک پوشيده از نگاره های کوچک است. در واقع اصالت قاليچه های کرمان را در کارهای ايلات افشار بايد جستجو کرد که نقشه و طرز بافت آنها وجه مشترکی از هنر مردم آذربايجان و کرمان است که به خوبی با هم آميخته شده اند.
شيريکی پيچ نامی است که بافندگان ايلياتی و گاه روستايی کرمان به نوع خاصی از گليم می دهند. اين نوع گليم که در اصطلاح بومی با عناوين "شيريکی پيچ" و "سوزنی" نيز از آن ياد می شود ظاهری همانند قالی دارد و بافت آن نيز درست به اندازه بافت قالی مشکل و وقت گير است.
شيريکی پيچ از جمله سوماکهای مشهور ايران است که در مناطق عشايری و روستايی شهرهای سيرجان، بافق و کرمان بافته می شود.
پته دوزی هنر دست دوز زنان و دختران کرمانی است و پته دوزان با بهره گيری از نخ های رنگين نقش هائی زيبا را بر زمينه پارچه های دستباف به نام "عريض" می دوزند. پته دوزی علاوه بر کرمان در شهر های رفسنجان، سيرجان و ماهان و ... رواج دارد. يکی از معروفترين پته ها، روپوش مقبره شاه نعمت ا... ولی در ماهان کرمان است که يکی از پرکارترين پته های توليد شده در ايران بوده و بيش از يک قرن از عمر آن می گذرد.
معروفترين نقوش پته، طرح پته ای يا درخت زندگی است که به نامهای متعدد در پته به کارگرفته می شود، مانند پته ميری، پته ترمه ای، پته جقه ای، پته بادامی، پته سربندی، پته افشاری، پته کردستانی و غيره. از ديگر طرحهای پته دوزی، پيچک ترنج، سروچه، نقوش حيوانی بخصوص پرندگان و لچک ترنجی را می توان نام برد.
شال بافی يکی از رشته های قديمی و اصيل صنايع دستی در "هوتک" کرمان است. معمولاً خانگی است و کارگاه در خانه قرار دارد.
عريض پارچه دستباف پشمی و نسبتاً ضخيم است که برروی آن زنان پته دوز، پته دوزی انجام می دهند. در گذشته از عريض استفاده های ديگری نظير کت و پالتو می شد ولی امروزه مصرف عريض بسيار کم شده و حتی در پته دوزی نيز محدود شده است.
ماده اوليه اين صنعت مس است که به سه صورت ورق، لوله و شمش مورد استفاده قرارمی گيرد. محصولات توليدی عبارتند از: سينی، کشکول، قنديل، تبرزين، تابلو و غيره... .
از ديگر صنايع دستی رايج در استان کرمان، بايد از ترمه بافی ذکر نام کرد که البته توليد آن حد ناچيزی بوده و تنها به چند صنعتگر هنرمند محدود می شود.
از صنعتگران مطرح استان کرمان می توان آقای علی يگانه(روکارگير فرش)، سيد کرمان، محمد فريزنی (مس چکشی کرمان)، خانم عصمت زبردست گليم باف، خانم زهرا خضری قاليباف، خانم زهرا جعفر آقائی گليم باف، خانم مطهره صافی زاده پته دوز، خانم منيژه محسنی گليم باف و خانم سکينه محمدی قاليباف نام برد.
استان مازندران

مراکز تاريخي و باستاني
برج رسكت
بناي برج رسكت (واقع در روستاي رسكت او بخش دودانگه) در آغاز فرن پنجم هجري قمري ساخته شد. اين برج شامل بدنه آجري و گنبد است كه حد فاصل قسمت فوقاني بدنه و آغاز گنبد آن تزئينات مقرش كاري شده است و دو كتيبه آجري نيز به خط پهلوي ساساني و خط كوفي درروي آن به چشم مي خورد.
برج سلطان زين العابدين
جاذبه هاي طبيعي
اين پارك زير نظر سرجنگل داري ساري اداره مي شود و در كيلومتر 18 جاده آمل به تهران واقع شده است. درحال حاضر پارك مزبور مورد استفاده مسافران بين راهي و شهروندان آملي قرار مي گيرد و داراي امكانات تفرجگاهي مانند: آلاچيق، آب آشاميدني، سرويس دستشويي، اجاق، ميزو نيمكت است. اين پارك در ايام تعطيل مورد استفاده اهالي شهرهاي همجوار مانند آمل و بابل قرار مي گيرد. رودخانه هراز كه از ضلع شرقي اين پارك مي گذرد، جلوه خاصي به آن بخشيده است .
اين پناهگاه كه درحدود 55 هكتار وسعت دارد، درشمال شرقي ساري با فضايي از جنگل هاي جلگه اي قرار گرفته، از سال 1346 به صورت محل تكثير گوزن زرد ايراني درآمده است. در اين پناهگاه ضمن حفاظت و نگهداري گوزن زرد ايراني كه تعليف آنها دستي صورت مي گيرد همه ساله تعدادي از گوزن هاي توليد شده را به زيست گاههاي اصلي، يعني حواشي رودخانه دز و كارون منتقل مي كنند. تعدادي از گوزنهاي اين پناهگاه به جزيره اشك در درياچه اروميه نيز انتقال داده شده اند.
اماکن زيارتي و مذهبي

ساختمان برج آجري امامزاده يحيي در شهر ساري واقع شده و داراي صندوق نفيس چوبي است كه از اهميت هنري و تاريخي برخوردارند. طبق كفاد كتيبه موجود، صندوق چوبي در سال 849 هجري قمري ساخته شده و باني آن خواجه حسن نام و كاتب كتيبه آن، فخرالدين مطهربن عبدالله الداعي است. به استناد شجره نامه موجود، امامزاده يحيي از فرزندان امام موسي كاظم (ع) است.
|
« رد پای خداوند »
| |
|
ديشب رويايی داشتم: خواب ديدم بر روی شنها راه ميروم همراه با خود خداوند. و بر روی پرده شب تمام روزهای زندگيم را مانند فيلمی می ديدم. همانطور که به گذشته ام نگاه ميکردم و روز به روز از زندگی را می ديدم ... دو رد پا بر روی صفحه ظاهر شد: يکی مال من و ديگری مال خداوند. راه ادامه يافت تا تمام روزهای تخصيص يافته خاتمه يافت. آنگاه ايستادم و به عقب نگاه کردم. در بعضی جاها فقط يک رد پا وجود داشت ... اتفاقا آن محلها مطابق با سخت ترين روزهای زندگيم بود روزهايی با بزرگترين رنجها ، ترسها ، دردها و .... آنگاه از او پرسيدم: خداوندا! تو به من گفتی که در تمام ايام زندگيم با من خواهی بود و من پذيرفتم که با تو زندگی کنم. خواهش ميکنم به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مرا تنها گذاشتی؟ خداوند پاسخ داد: فرزندم من تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود. من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت ... نه حتی برای لحظه ای.. و من چنين نکردم. هنگامی که در آن روزها يک رد پا بر روی شن ديدی من بودم که تو را بر دوش کشيده بودم! |
سفردو خط موازی
روزی پسرکی در کلاس دو خط موازی رسم کرد و به همین سادگی عشقی زاده شد
و قلبهایی شروع به تپیدن کردند
آن دو خط موازی به یکدیگر نگریستند و از همان ابتدا عاشقانه مهر یکیگر را در سینه جای دادند
خط اولی گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم و خط دوم از شدت شوق لرزید
خط اول گفت ما می توانیم خانه ای داشته باشیم در یک گوشه دنج کاغذ
من روزها کار می کنم میتوانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده شوم یا خط کنار یک
کلبه کوچک
خط دوم گفت من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم
یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک خلوت
و باز گفتند که میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم
در همین لحظه معلم فریاد زد که دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند
و بچه ها تکرار کردند دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند......
دو خط موازی لرزیدند و به یکدیگر نگاه کردند و گریه کردند خط اول گفت این امکان ندارد
حتما راهی پیدا می شود![]()
![]()
خط دوم گفت شنیدی که ما نمی توانیم به هم برسیم و دوباره گریه کرد
خط اول گفت ولی نباید نا امید شویم ما از اینجا می رویم و دنیا را طی میکنیم تا کسی
مشکل ما را حل کند
آنگاه هر دو اندوهگین در حالی که صدای بچه ها تمام فضای ذهن آن ها را را پر کرده بود
به بیرون خزیدند
از کلاس وارد حیاط شدند و اینگونه بود که سفر دو خط موازی شروع شد.........
آن ها از دشت ها گذشتند از علفزارهای زیبا از رودها و دریاها یی به وسعت عشقشان
از کوه های سرفراز که به اوج رسیده بودند از دره های عمیق و تاریک به رنگ نا امیدی
سالها گذشتند و رفتند به امید طلوع صبح زیبای وصال
در طول سفرشان دانشمندان زیادی را ملاقات کردند ریاضیدان با آنها گفت این محال است
هیچ فرمولی شما را به هم نخواهد رساند شما همه چیز را خراب می کنید
فیزیکدان گفت بگذارید از الان نا امیدتان کنم اگر می شد قوانین طبیعت را زیر پا بگذاریم
دیگر دانشی به نام فیزیک وجود نمی داشت
پزشک گفت از من کاری ساخته نیست درد شما بی درمان است
شیمی دان گفت شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید اگر قرار باشد با یکدیگر ترکیب شوید
همه مواد خاصیت خود را از دست خواهند داد
ستاره شناس گفت شما خودخواه ترین موجودات زمین هستید رسیدن شما به هم مساوی
است با نابودی جهان
چون اگر به هم برسید کرات با هم برخورد خواهند کرد و نظام دنیا از هم خواهد پاشید
فیلسوف گفت جمع نقیضین محال است
دو خط داستان ما رفتند ولی عشقشان در تمام طول سفر بهترین امید آنان بود
سر انجام به دشتی رسیدند که نقاشی در آن مشغول نقاشی بود
آن دو به روی قلم نقاش رفتند و نقاش کمی فکر کرد و قلمش را روی بوم تکان داد
آنها دو ریل قطار شده بودند که از دشتی میگذشت و در آنجا که خورشید سرخ و زیبا آرام آرام
پایین میرفت
سر دو خط موازی عاشقانه به هم میرسید....![]()
![]()