تبليغاتX
دهکده عشق

دهکده عشق

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری که دراین گنبد دوار بماند

یادمان باشد...

              

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 7:12 PM  توسط papa  | 

شب چله ( شب یلدا)

سلام به تمام دوستان عزیز

امشب شب یلدا است امیدوارم شادیهایتان به بلندای شب یلدا باشه.

 

ضمنا فراموش نکنید جوجه هایتان را هم بشمارید آخه امروز روز

آخر پاییزه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 3:14 PM  توسط papa  | 

kiss for you

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 7:5 PM  توسط papa  | 

تک ستاره ام

جز تو کسی رو ندارم آخه تو عشق اخری

 تو تنها مرهم دلم تو بینهایت شبی 

 بذار کمی ساده بگم تو تک ستاره منی  

 تو آخر صداقت وافسانه نگاهمی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 6:55 PM  توسط papa  | 

دلتنگی

دلم تنگ است وچشمانم هوایی

چه سازم با غم دریا جدایی

                                        

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 6:47 PM  توسط papa  | 

خدا......

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من

به ما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 7:37 PM  توسط papa  | 

یا ضامن آهو

            

                                   

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

میلاد ثامن الائمه حضرت رضا (ع) بر شما دوستان مبارکباد

عاشقان عیدتان مبارک باد

عید شما هم مبارک 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 6:39 PM  توسط papa  | 

و تو...

وتو نمی دانی

                        در این شبهای تنهایی

                                                         من چگونه تو را

                                                                                  وتنها تو را می خوانم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 5:53 PM  توسط papa  | 

خوبی از هرچیز دیگر بهتر است...

می توان با یک گلیم کهنه هم روز راشب کرد وشب را روز کرد

می توان با هیچ ساخت  می توان صد بار هم

 مهربانی را                           خدا را                                عشق را

با لبی خندانتر از یک شاخه گل تفسیر کرد  

می توان بیرنگ بود  همچو آب چشمه ای پاک وزلال

می توان در فکر باغ ودشت بود عاشق گلگشت بود

می توان این جمله را در دفتر فردا نوشت

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 8:32 PM  توسط papa  | 

تقدیم به...

اگه این دسته گل مال شما بود به کی تقدیم می کردید...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 9:13 PM  توسط papa  | 

26 سال قبل و یک ورقه امتحانی

زیبا   جالب   خواندنی

مطلب زیر حاصل کار یک دانش آموز دوست داشتنی است که در سال ۵۶ در روزنامه عصر آن زمان چاپ شده است انسان هنگام خواندن این مطالب نمی داند بخندد یا تاسف بخورد؟؟؟!!!

  

 مطلبی را که در ادامه این مطلب می خوانیدورقه امتحانی دانش آموزی است که از شناخته ترین رویدادهای کشورش ناآگاه است . امتحان تاریخ کلاس سوم راهنمایی۲۳/۶/۵۶  برگزار شده که نامبرده با نمره ۱۰ قبول شده است.

    ادامه مطلب           ادامه مطلب                 ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 8:35 PM  توسط papa  | 

دوست داشتن یعنی ...

بقیه عکسها در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 7:41 PM  توسط papa  | 

درباره ماه

ماه چهارمیلیارد و پانصد و بیست وهفت سال سن دارد.ضمناْ کره ماه حدود ۳۰ تا ۵۰ میلیون سال بعد از شکل گیری منظومه شمسی بوجود آمده است.درضمن قدیمی ترین صخره های زمین ۵۰۰ میلیون سال جوان تر از خود سیاره زمین هستند

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 7:35 PM  توسط papa  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 5:16 PM  توسط papa  | 

                

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 6:10 PM  توسط papa  | 

سه تار

 
قدمت این ساز به هشتصدسال قبل از میلاد مسیح می رسد. شکل ظاهری آن مانند تار است با این تفاوت که کاسه ی آن یک قسمتی و گلابی شکل است و سطح رویی آن نیز چوبی می باشد. خرک سه تار کوتاه تر از خرک تار بوده، دسته ی آن نیز از دسته تار نازک ترمی باشد. سه تار فاقد جعبه گوشی است و گوشی های چهارگانه آن را دو عدد در سطح جلویی و دوتای دیگر در سطح جانبی چپ کار گذاشته اند. سه تار سازی است با صدای ملایم و مطبوع، که به نقل از "استاد عبادی" برای شنیدن سه تار یک نفر کم و دو نفر زیاد است. تعداد سیم های سه تار در گذشته، همانطور که از نام آن پیداست ـ سه سیم بوده است. بنا بر روایتی به نقل از "ابولحسن صبا" درویشی، سه تار نواز به نام مشتاق علیشاه سیم چهارم را به آن اضافه نمود که این سیم ، مشتاق نام گرفته است. تعداد دستان های سه تار، مانند تار بیست و هشت عدد است. سه تار را با ناخن انگشت اشاره می نوازند.
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 1:49 PM  توسط papa  | 

مشتاقیه (سه گنبد )

moshtaghie.jpg

مشتاقیه ( سه گنبد ) - میدان مشتاق -1206 هجری قمری - دوره قاجاریه
مشتاقیه محلی در شرق مسجد جامع کرمان در ابتدای خیابان 17 شهریور که از میدان مشتاقیه انشعاب پیدا می کند قرار دارد و از آثار دوره قاجاریه می باشد .
سه گنبد مزبور برای سه مقبره مشتاق علیشاه-شیخ اسماعیل و کوثر علیشاه بنا گردیده است . گنبدهایی که بر فراز دو مقبره مشتاق و کوثر علیشاه واقع شده اند کاشیکاری بوده و در قرن اخیر ساخته شده اند و چون در ساختمان آن توجه کافی نکرده اند متاسفانه قسمتهایی از کاشیها ریخته و بقیه نیز رو به تخریب است .
مشتاق علیشاه از پیشوایان صوفیه در قرن 13 هجری بوده که در اواخر زمستان 1306 هجری قمری سنگسار شده . می گویند جرم مشتاق این بوده که قرآن را با نوای سه تار می خوانده است . لازم به ذکر است که قبل از تدفین عرفای یادشده این مکان مقبره میرزا حسین خان راینی ( 1202 هجری قمری ) جد اعلای سادات معروف به میرحسینی کرمان بوده . وی در زمان زندیه و پس از فوت کریم خان زند تا مدتی حاکم کرمان بوده . او در زمان حیاتش این محوطه را برای آرامگاه خود انتخاب کرده بود لذا پس از فوت مشتاق یارانش به واسطه ارتباطی که مشتاق با حسین خان داشت او را در جوار وی تدفین نمودند .
از در بزرگ که وارد می شویم پس از گذشتن از راهرویی کم عرض و طولانی به باغچه مشتاقیه می رسیم . در سمت شمال بنا در ساختمان مقبره مشتاقیه کوثر علیشاه و میر حسین خان قرار دارند .
از جمله آثار هنری مقبره فوق می توان به کاشیکاری و تزئینات داخل بنای مذکور اشاره نمود .

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 1:39 PM  توسط papa  | 

بینندگان محترم خواهشمند است نظرات وپیشنهادات خود را در مورد مطالب ذکر شده بیان نمایید.

قبلا از توجه وحضور شما دراین مکان تشکر میکنم

مهرداد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 9:42 PM  توسط papa  | 

                                     

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 9:34 PM  توسط papa  | 

for angel

همه هست آرزویم که ببینم از تورویی

چه زیان تو را که منهم برسم به آرزویی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 9:27 PM  توسط papa  | 

در انتظار بهمن ماه ۱۳۸۴ آیا اون روزهای طلایی را می شه دید

انتظار              انتظار              انتظار             انتظار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 3:30 PM  توسط papa  | 

کم سن ترین عروس وداماد ایران

داماد ۹ سال دارند و عروس ۱۳ سال. آقایان و خانم‌های مجرد یاد بگیرند، نصف شما هم سن و قد ندارند!


+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 3:24 PM  توسط papa  | 

محاکمه عشق

محاكمه عشق...
محاكمه عشق...
جلسه محاكمه عشق بود
و قاضي عقل ،
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
يعني فراموشي ،
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت
ولي همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند !
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم .
پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم...
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 2:59 PM  توسط papa  | 

زن و مرد از دیدگاه علم شیمی

زن از ديدگاه علم شيمي
اين عنصر كمتر در طبيعت بصورت آزاد يافت مي شود و بيشتر به صورت يك تركيب يا ماده اي چون انيدريد تبلورو سولفات خود بيني در منازل يافت مي گردد .
طرز تهيه :
براي تهيه اين عنصر باد مقداري اكسيد اسكناس و نيترات كاديلاك هشت ظرفيتي را در يك ويلا مخلوط كرده و پس از مدتي گاز ناز و سولفور عشوه متساعد مي شود در نتيجه بصورت رسوب در ته ويلا باقي مي ماند البته از زبان چرب ونرم هم ميتوان بصورت كاتاليزور استفاده كرد.
خواص شيميايي :
بعضي از انواع اين عنصر بسيار زشت و بد قيافه بوده و ميل شديدي براي تركيب شدن با نيترات پودر و سولفات روژ و اكسيد سرمه دارند كه پس از تركيب شدن با اين مواد نسبتا قابل تحمل مي شوند.
بعضي از انواع اين عنصر نيز با خورده شيشه همراه است و خاصيت شوهر آزاري شديدي دارند براي خالص كردن اين عنصر كافيست كه ان را در يك سيستم سربسته مثل اتاق قرار داد و با كربنات كتك و استات فحش مخلوط نمود.
خواص فيزيكي:
از جنس بسيار نرم و حساس مي باشد و به سرعت تحت تا ثير محيط و احساسات قرار ميگيرد ، اگر مقداري اسيد خشونت و كربنات سوز آور ديگري به نام هوو به آن اضافه كنيم فورا ذوب شده و بصورت اشك روان ميگردد و اصلا ميل تركيب شدن با عنصر مرد را ندارد اما به محض استفاده از كاتاليزور لبخند آنچنان با اين عنصر تركيب ميشود كه جدا شدني نيست!
تذكر نوع سخت اين عنصر را با حرارت يك پالتو پوست ميتوان نرم كرد .
-------------------------------------
مرد از ديدگاه شيمي
اين عنصر اكثرا در طبيعت به صورت آزاد و علاف يافت ميشود! ارزان بودن اين عنصر به درصد فراواني زياد آن برميگردد.اين عنصر گاهي به صورت يك تركيب با ماده اي چون سولفيد حسادت و سولفات روي (از نوع سنگ پاي يافت شده در معادن قزوين) در خيابان يافت مي گردد.اين عنصر به علت واكنش پذيري زياد همواره بايد زير نظر نگهداري شود .
براي تهيه اين عنصر بايد واكنشهاي شيميايي پيچيده اي را متحمل شد ! ابتدا مقداري اكسيد اسكناس و نيترات زوريم شش ظرفيتي را در مقداري سنگ پاي قزوين حل كرده و پس از مدتي گاز ادعا و سولفور قپي از آن متصاعد ميشود در نتيجه به صورت رسوب روي ديواره ي سنگ پا باقي ميماند .
البته از دمپايي و وردنه هم ميتوان به عنوان كاتاليزور استفاده كرد.
خواص شيميايي اين عنصر:
بعضي از انواع اين عنصر بسيار زشت و بدتركيب بوده و ميل شديدي براي تركيب شدن با نيترات ژل و سولفونات روغن كله پاچه دارند كه پس از واكنش با اين مواد نسبتا قابل تحمل ميشوند.
نوعي ديگر از اين عنصر به علت اندكي ته چهره و آب اسكنيژه پيوند محكمي با خورده شيشه ميدهد و داراي خاصيت موزيگري و همسر آزاري شديدي هستند كه براي خالص كردن اين عنصر كافي ست كه آن را در يك سيستم سر بسته مثل آشپزخانه قرار داد و با استات قابلمه مخلوط نمود .
خواص فيزيكي:
از جنس بسيار سخت و خشن ميباشد و به سرعت تحت تاثير محيط و ناز و عشوه قرار ميگيرد و از خود بيخود ميشود.
براي ذوب اين عنصر ميتوان از ناز سوزآور به كمك لبخند 2 درصد وزني- نازي استفاده كرد.اين عنصر ميل تركيبي شديدي با عنصر زن دارد ولي به علت الكترونگاتيوي كم عنصر زن به تركيب به صورت ضايع تبخير ميشود و مشغول التماس الكترون از عنصر زن ميشود.
دماي جوش اين عنصر بسيار پايين بوده و به سرعت به جوش مي آيد كه براي جلوگيري از اين جوشش ميتوان از يك چمدان و يك اردنگي استفاده نمود و عنصر مورد نظر را به طبيعت پرتاب نمود .
نكته1: براي از بين بردن چربي - نرمي و نيش حاصل از زبان عنصر ميتوان از گوشمالي به عنوان حلال استفاده كرد .
نكته ي كنكوري2: در صورت كمبود امكانات آزمايشگاهي از قبيل دمپايي و وردنه ميتوان از حرارت 1500 درجه جيغ فرابنفش استفاده كرد كه در اين صورت رسوب به صورت موش درآمده و داراي قابليت مفتول شدن هم ميباشد!
نكته3:براي اطمينان از كم شدن خورده شيشه و سولفات روي در اين عنصر ميتوان تا 3 بار آن را با كابل برق100ولت الكتروليز نمود.
نكته ي 100 درصد كنكوري: به علت وجود كربنات هوش و اندكي اكسي شيطنت در عنصر زن عنصر مرد مجددا به صورت هويج رسوب ميكند و از آن بخار يار و مي و عشق و عاشقي متصاعد ميشود كه البته به محض يك برخورد موثر ديگر با عنصر زن ديگري به سرعت با آن هم الكترون شده و قضيه ي مي و يار و ... به صورت o2 از آن آزاد مي شود .
منبع:انجمن شيميدانهاي رنج كشيده!؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 2:56 PM  توسط papa  | 

نامه عمر به یزدگرد سوم ساسانی وپاسخ یزدگزد به آن

آنچه براي آگاهي هم وطننان ارجمند ايراني در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد .1




نامه عمر






از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.1

شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.1

از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.1

الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.1

با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند به معنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.1

الله اکبر

خلیفه مسلمین

عمربن الخطاب



پاسخ يزدگرد






از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری )1

به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد

تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.1

این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.1

مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.1

زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.1
شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟

تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.1

خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟

آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟

یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟

شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟

افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.1

من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.1

من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.1

این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.1

آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.1

من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.1

یزدگرد سوم ساسانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 2:53 PM  توسط papa  | 

 

استان كرمان

موقعيت جغرافيايي استان كرمان

استان كرمان در جنوب شرقي ايران واقع شده و از شمال با استان‌هاي خراسان و يزد، از جنوب با استان هرمزگان، از شرق با سيستان و بلوچستان و از غرب با استان فارس همسايه است. مساحت اين استان در حدود 175069 كيلومتر مربع مي‌باشد. استان كرمان پس از استان خراسان دومين استان پهناور كشور مي‌باشد و در حدود 11 درصد از خاك ايران را در بر گرفته است. اين استان يكي از مرتفع ترين استانهاي كشور و شهرستان بافت آن با 2250 متر ارتفاع از سطح دريا مرتفع ترين شهرستان استان مي‌باشد. ارتفاعات اين استان از رشته كوه‌هاي مركزي ايران چين خوردگي‌هاي آتشفشاني آذربايجان شروع مي‌شود و تا بلوچستان امتداد دارد و دنباله آن چندين بار در فلات مركزي به وسيله حوزه‌هاي پست داخلي و كوير قطع مي‌شود. رشته كوه‌هاي مركزي در اين منطقه دشت‌هاي وسيع استان را از يكديگر جدا مي‌سازند. اين كوه‌ها به طور كلي 2 رشته عمده هستند كه از شمال غربي به جنوب شرقي كشيده شده‌اند و مهم ترين آن رشته كوه‌هاي بشاگرد كوهبنان است. اين رشته كوه‌ها دنباله كوه‌هاي جندق و بيابانك هستند كه تا كرمان و بم گسترش يافته‌اند. رشته دوم كوه‌هايي هستند كه از يزد تا كرمان و چال جازموريان كشيده شده‌اند و به موازات رشته اول امتداد دارند. سابقه سكونت و استقرار انسان در سرزمين كرمان به هزاره چهارم قبل از ميلاد مي‌رسد. اين منطقه يكي از قديمي ترين نواحي ايران به شمار مي‌رود و در گذر زمان، گنجينه‌هاي فرهنگي تاريخي گرانبهايي در آن پديد آمده كه نمايانگر روند تاريخي و حيات اقتصادي، اجتماعي آن است.

صنايع دستی

صنايع استان دستی کرمان، در زندگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم مناطق مختلف استان نقش بسزايی دارد. مهمترين صنايع دستی رايج در استان کرمان عبارت است از:

قاليبافی:

کرمان از مراکز مهم قاليبافی ايران به شمار می آيد. اين شهر در آغاز قرن بيستم ميلادی يکی از معروفترين مراکز قاليبافی جهان به شمار می آمده است، چنان که در آستانه جنگ جهانی اول تعداد دارهای قالی در اين استان به بيش از پنج هزار می رسيد.

طرح و رنگ در قالی کرمان اهميت بسيار دارد، چنانچه کمتر می توان دو قالی را از نظر رنگ و نقشه شبيه به يکديگر پيدا کرد. فرش کرمان ريز بافت و عموماً 40 رج در گره است و بيشتر در ابعاد 60 *100 - 150 * 100 - 120 * 200 بافته می شود. در گذشته فرش های 100 متری نيز به صورت سفارشی در کرمان بافته شده است که اين کار افتخاری برای صنعت و هنر قاليبافی به شمار می آيد. دارهای قاليبافی کرمان عموماً عمودی است و تنها در منطقه سيرجان و حومه آن استفاده از دارهای افقی رواج دارد.

گره رايج در قاليبافی کرمان "فارسی" است. بخشی از پشم مصرفی قاليبافان کرمان از خود منطقه و بقيه از خراسان و کرمانشاه تأمين می شود. علاوه بر کرمان در مناطق رفسنجان، جوبار، ماهان، روار،کوهپايه، چترود، خانوک، هوتک، سرآسياب و سردار نيز قاليبافی رواج دارد.

در کليه اين مناطق از پشم مرغوب برای بافت قاليهای درجه يک استفاده به عمل می آيد و تار و پود کليه توليدات از نخ پنبه ای است. فرش ها عموماً دو پوده بافته می شود و فقط در منطقه "راور" گاهی فرشهای بسيار مرغوب سه پوده است.

طرحهای معروف قالی کرمان عبارت است از: شاه عباسی، افشان، ترنجی، خوشه، برگ فرنگی، درختی، شکارگاه و قاب قرآنی.

قاليچه های افشار:

در منطقه سيرجان قاليچه هايی موسوم به افشاری بافته می شود که دارای معروفيت خاصی است. اين قاليچه ها توسط ايل افشار که به کرمان کوچ کرده اند بافته می شود.

از نظر قاليبافی، ايلات افشار و روستاييان اين منطقه هر يک از ديگری چيزهايی اقتباس کرده اند و اگر رنگ ها ايلاتی است، برخی نقش ها کاملاً با طرحهای ايلاتی متفاوت است. با اين همه چادر نشينان گره ترکی و روستائيان گره فارسی به کار می برند. نقش ها شکستگی خاصی دارند(مانند نقش مرغی) و يا نقش ترنجی که بافتن هر يک پوشيده از نگاره های کوچک است. در واقع اصالت قاليچه های کرمان را در کارهای ايلات افشار بايد جستجو کرد که نقشه و طرز بافت آنها وجه مشترکی از هنر مردم آذربايجان و کرمان است که به خوبی با هم آميخته شده اند.

 

گليم شيريکی پيچ:

شيريکی پيچ نامی است که بافندگان ايلياتی و گاه روستايی کرمان به نوع خاصی از گليم می دهند. اين نوع گليم که در اصطلاح بومی با عناوين "شيريکی پيچ" و "سوزنی" نيز از آن ياد می شود ظاهری همانند قالی دارد و بافت آن نيز درست به اندازه بافت قالی مشکل و وقت گير است.

شيريکی پيچ از جمله سوماکهای مشهور ايران است که در مناطق عشايری و روستايی شهرهای سيرجان، بافق و کرمان بافته می شود.

پته دوزی:

پته دوزی هنر دست دوز زنان و دختران کرمانی است و پته دوزان با بهره گيری از نخ های رنگين نقش هائی زيبا را بر زمينه پارچه های دستباف به نام "عريض" می دوزند. پته دوزی علاوه بر کرمان در شهر های رفسنجان، سيرجان و ماهان و ... رواج دارد. يکی از معروفترين پته ها، روپوش مقبره شاه نعمت ا... ولی در ماهان کرمان است که يکی از پرکارترين پته های توليد شده در ايران بوده و بيش از يک قرن از عمر آن می گذرد.

معروفترين نقوش پته، طرح پته ای يا درخت زندگی است که به نامهای متعدد در پته به کارگرفته می شود، مانند پته ميری، پته ترمه ای، پته جقه ای، پته بادامی، پته سربندی، پته افشاری، پته کردستانی و غيره. از ديگر طرحهای پته دوزی، پيچک ترنج، سروچه، نقوش حيوانی بخصوص پرندگان و لچک ترنجی را می توان نام برد.

شال بافی:

شال بافی يکی از رشته های قديمی و اصيل صنايع دستی در "هوتک" کرمان است. معمولاً خانگی است و کارگاه در خانه قرار دارد.

 

عريض بافی:

عريض پارچه دستباف پشمی و نسبتاً ضخيم است که برروی آن زنان پته دوز، پته دوزی انجام می دهند. در گذشته از عريض استفاده های ديگری نظير کت و پالتو می شد ولی امروزه مصرف عريض بسيار کم شده و حتی در پته دوزی نيز محدود شده است.

ساخت فرآورده های مسی تزئينی:

ماده اوليه اين صنعت مس است که به سه صورت ورق، لوله و شمش مورد استفاده قرارمی گيرد. محصولات توليدی عبارتند از: سينی، کشکول، قنديل، تبرزين، تابلو و غيره...  .

از ديگر صنايع دستی رايج در استان کرمان، بايد از ترمه بافی ذکر نام کرد که البته توليد آن حد ناچيزی بوده و تنها به چند صنعتگر هنرمند محدود می شود.

از صنعتگران مطرح استان کرمان می توان آقای علی يگانه(روکارگير فرش)، سيد کرمان، محمد فريزنی (مس چکشی کرمان)، خانم عصمت زبردست گليم باف، خانم زهرا خضری قاليباف، خانم زهرا جعفر آقائی گليم باف، خانم مطهره صافی زاده پته دوز، خانم منيژه محسنی گليم باف و خانم سکينه محمدی قاليباف نام برد.

 

     

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 9:9 PM  توسط papa  | 

استان مازندران

img/daneshnameh_up/1/1e/Mazandran.jpg

تاريخچه شهر ساري

بافت شهري ساري مركز استان مازندران رابه‏ طوس بن نوذر نسبت مي دهند كه در قرن اول هجري به دست فرخان بن دابويه از ملوك گاوباره تجديد بنا شده است . مسجد بزرگ ساري اولين بنايي بود كه مسلمين توسط ابوالخطيب ، نخستين حاكم عباسي طبرستان ، در سنه‎ 140 هجري قمري احداث كردند و سپس در همان مسجد جامع شهررا نيز بنا كردند. بناي اين مسجد در زمان هارون الرشيد به وسيلهْ يحيي بن يحيي شروع و توسط مازيار بن قارون تمام شد. ساري بعد از اسپهبدان نيز تقريباُ تا به امروز مركز مازندارن بوده است و فرمانروايان طاهري ، زيدي و آل باوند تا سال 635 هجري در آنجا حكومت كرده اند. اين شهر در سال 298 هجري توسط اقوامي كه از درياي خزر و سواحل آن هجوم آورده بودند به آتش كشيده شدو در اوايل قرن چهارم در اثر سيل صدمات بسيار ديد و خراب شد. ساري در زمان سلطان محمد خوارزمشاه و نيز بعد از آن ، در حملهْ مغول آسيب ديد و درزمان مستوفي ، شهر تقريباُ ويرانه بود. در زمان شاه عباس اول بناهاي مهمي در ساري ساختند. هنگامي كه زنديه طبرستان را فتح كردند مركز طيرستان ، از ساري به بارفروش (بابل كنوني) منتقل شد. در دورهْ‌آغامحمدخان قاجار (1200 – 1211 هـ . ق) مركز مازندران مجدداُ از بارفروش به ساري منتقل گرديد. زلزله سال 1220 هـ‌ . ق باعث تلفات جاني زيادي شد و شهر بيش از پيش روبه ويراني نهاد. در دوران اخير با عبور راه آهن از كنار شهر و احداث خيابانها و ساختمانهاي دولتي بار ديگر ساري رو به آباداني نهاد و امروزه يكي از شهرهاي زيباي استان مازندران و شمال كشور است.

 

مراکز تاريخي و باستاني

 

مجموعه صفوي فرح آباد

اين مجموعه در روستاي فرح آباد در 28 كيلومتري شمال ساري ، نزديك درياي مازندران واقع شده است و در عهد سلاطين صفوي مخصوصا در زمان شاه عباس كبير از مهم ترين بنادر شمال ايران و مركز مبادلات تجاري محسوب ميشد. به همين دليل كاخ سلطنتي، مساجد، مدارس، بازار، حمام، پل و باغ درآن احداث شده بود و مدتي از سال نيز محل سكونت و تفرجگاه سلاطين صفويه بود. متأسفانه براثر بي توجهي اهالي و دولت هاي وفت و غارت آن به وسيله يك دسته از قزاقان شورشي تزاري به سركردگي استپان رازين اكثر آثار گرانبها وابنيه مهم آن تخريب شد. و فعلاً تنها خرابه هاي مسجد، مدرسه پل و ديوارهاي باغ سلطنتي آن باقي مانده كه چيزي جز تأثر و حسرت به بار نمي آورد.

 

برج رسكت

بناي برج رسكت (واقع در روستاي رسكت او بخش دودانگه) در آغاز فرن پنجم هجري قمري ساخته شد. اين برج شامل بدنه آجري و گنبد است كه حد فاصل قسمت فوقاني بدنه و آغاز  گنبد آن تزئينات مقرش كاري شده است و دو كتيبه آجري نيز به خط پهلوي ساساني و خط كوفي درروي آن به چشم مي خورد.

 

برج سلطان زين العابدين

برج سلطان زين العابدين به خاطر شيوه معماري و گنبد هرمي شكل هشت وجهي و همچنين تزئينات كاشي كاري صندوق نفيس چوبي، در رديف بهترين ابنيه تاريخي  مذهبي ساري به شمار مي آيد. در بالاي در ورودي آن، كتيبه اي به خط رقاع بر روي كاشي نقش شده كه مضمون آن چنين است: عمل سيد علي بن سيد كمال الدين بناء آملي.

 

جاذبه هاي طبيعي

 

پارك جنگلي ميرزاكوچك خان

اين پارك زير نظر سرجنگل داري ساري اداره مي شود و در كيلومتر 18 جاده آمل به تهران واقع شده است. درحال حاضر پارك مزبور مورد استفاده مسافران بين راهي و شهروندان آملي قرار مي گيرد و داراي امكانات تفرجگاهي مانند: آلاچيق، آب آشاميدني، سرويس دستشويي، اجاق، ميزو نيمكت است. اين پارك در ايام تعطيل مورد استفاده اهالي شهرهاي همجوار مانند آمل و بابل قرار مي گيرد. رودخانه هراز كه از ضلع شرقي اين پارك مي گذرد، جلوه خاصي به آن بخشيده است .

 

پناهگاه حيات وحش دشت ناز

اين پناهگاه كه درحدود 55 هكتار وسعت دارد، درشمال شرقي ساري با فضايي از جنگل هاي جلگه اي قرار گرفته، از سال 1346 به صورت محل تكثير گوزن زرد ايراني درآمده است. در اين پناهگاه ضمن حفاظت و نگهداري گوزن زرد   ايراني كه تعليف آنها دستي صورت مي گيرد همه ساله تعدادي از گوزن هاي توليد شده را به زيست گاههاي اصلي، يعني حواشي رودخانه دز و كارون منتقل مي كنند. تعدادي از گوزنهاي اين پناهگاه به جزيره اشك در درياچه اروميه نيز انتقال داده شده اند.

 

اماکن زيارتي و مذهبي

 

امام زاده عباس

بناي امامزاده عباس ساري از نظر شيوه معماري و شكل گنبد هرمي آن ، اهميت تاريخي و هنري دارد. داخل صحن بقعه ، صندوق چوبي نفيسي برروي مرقد قرار دارد كه تاريخ سال 897 هـ . ق برروي آن حك شده است . دراين بقعه سه تن از امامزادگان به نام امامزاده عباس ، محمد و حسن مدفون هستند .

 

بناي امامزاده يحيي

ساختمان برج آجري امامزاده يحيي در شهر ساري واقع شده و داراي صندوق نفيس چوبي است كه از اهميت هنري و تاريخي برخوردارند. طبق كفاد كتيبه موجود، صندوق چوبي در سال 849 هجري قمري ساخته شده و باني آن خواجه حسن نام و كاتب كتيبه آن، فخرالدين مطهربن عبدالله الداعي است. به استناد شجره نامه موجود، امامزاده يحيي از فرزندان امام موسي كاظم (ع) است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 9:3 PM  توسط papa  | 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم                           چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 8:24 PM  توسط papa  | 

«  رد پای خداوند  »
 

   ديشب رويايی داشتم: خواب ديدم بر روی شنها راه ميروم همراه با خود خداوند.

   و بر روی پرده شب تمام روزهای زندگيم را مانند فيلمی می ديدم.

   همانطور که به گذشته ام نگاه ميکردم

   و روز به روز از زندگی را می ديدم ... دو رد پا بر روی صفحه ظاهر شد:

   يکی مال من و ديگری مال خداوند.

   راه ادامه يافت تا تمام روزهای تخصيص يافته خاتمه يافت.

   آنگاه ايستادم و به عقب نگاه کردم.

   در بعضی جاها فقط يک رد پا وجود داشت ...

   اتفاقا آن محلها مطابق با سخت ترين روزهای زندگيم بود

   روزهايی با بزرگترين رنجها ، ترسها ، دردها و ....

   آنگاه از او پرسيدم: خداوندا! تو به من گفتی که در تمام ايام زندگيم با من خواهی بود

   و من پذيرفتم که با تو زندگی کنم.

   خواهش ميکنم به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مرا تنها گذاشتی؟

   خداوند پاسخ داد:

   فرزندم من تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود.

   من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت ... نه حتی برای لحظه ای.. و من چنين نکردم.

   هنگامی که در آن روزها يک رد پا بر روی شن ديدی

                           من بودم که تو را بر دوش کشيده بودم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 7:51 PM  توسط papa  | 

هیچ چیز در این دنیا غیر ممکن نیست اگربخواهی می توانی!!!

سفردو خط موازی

روزی پسرکی در کلاس دو خط موازی رسم کرد و به همین سادگی عشقی زاده شد

 و قلبهایی شروع به تپیدن کردند

آن دو خط موازی به یکدیگر نگریستند و از همان ابتدا عاشقانه مهر یکیگر را در سینه جای دادند

خط اولی گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم و خط دوم از شدت شوق لرزید

خط اول گفت ما می توانیم خانه ای داشته باشیم در یک گوشه دنج کاغذ

من روزها کار می کنم میتوانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده شوم یا خط کنار یک

 کلبه کوچک

خط دوم گفت من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم

یا خط یک نیمکت خالی در یک پارک خلوت

و باز گفتند که میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم

در همین لحظه معلم فریاد زد که دو خط موازی هرگز به هم نمی رسند

و بچه ها تکرار کردند دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند......

دو خط موازی لرزیدند و به یکدیگر نگاه کردند و گریه کردند خط اول گفت این امکان ندارد

 حتما راهی پیدا می شود

خط دوم گفت شنیدی که ما نمی توانیم به هم برسیم و دوباره گریه کرد

خط اول گفت ولی نباید نا امید شویم ما از اینجا می رویم و دنیا را طی میکنیم تا کسی

 مشکل ما را حل کند

آنگاه هر دو اندوهگین در حالی که صدای بچه ها تمام فضای ذهن آن ها را را پر کرده بود

 به بیرون خزیدند

از کلاس وارد حیاط شدند و اینگونه بود که سفر دو خط موازی شروع شد.........

آن ها از دشت ها گذشتند از علفزارهای زیبا از رودها و دریاها یی به وسعت عشقشان

از کوه های سرفراز که به اوج رسیده بودند از دره های عمیق و تاریک به رنگ نا امیدی

سالها گذشتند و رفتند به امید طلوع صبح زیبای وصال

در طول سفرشان دانشمندان زیادی را ملاقات کردند ریاضیدان با آنها گفت این محال است

هیچ فرمولی شما را به هم نخواهد رساند شما همه چیز را خراب می کنید

فیزیکدان گفت بگذارید از الان نا امیدتان کنم اگر می شد قوانین طبیعت را زیر پا بگذاریم

دیگر دانشی به نام فیزیک وجود نمی داشت

پزشک گفت از من کاری ساخته نیست درد شما بی درمان است

شیمی دان گفت شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید اگر قرار باشد با یکدیگر ترکیب شوید

همه مواد خاصیت خود را از دست خواهند داد

ستاره شناس گفت شما خودخواه ترین موجودات زمین هستید رسیدن شما به هم مساوی

 است با نابودی جهان

چون اگر به هم برسید کرات با هم برخورد خواهند کرد و نظام دنیا از هم خواهد پاشید

فیلسوف گفت جمع نقیضین محال است

دو خط داستان ما رفتند ولی عشقشان در تمام طول سفر بهترین امید آنان بود

سر انجام به دشتی رسیدند که نقاشی در آن مشغول نقاشی بود

آن دو به روی قلم نقاش رفتند و نقاش کمی فکر کرد و قلمش را روی بوم تکان داد

آنها دو ریل قطار شده بودند که از دشتی میگذشت و در آنجا که خورشید سرخ و زیبا آرام آرام

پایین میرفت

سر دو خط موازی عاشقانه به هم میرسید....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 7:13 PM  توسط papa  | 

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 3:52 PM  توسط papa  |